| |
| 30 مهر 1390 |
| پاییز... |
بوی پاییز می آید بوی دلتنگی های بیشتر... بوی دلسردی بوی رویاهای ندیده بوی تو بوی من بوی عشق مستی های پنهان بوی باران بوی خواستن و نتوانستن بوی رفتن می آید بوی رفتن می آمد بوی ماضی هایی که هیچ وقت حال نشد وهمیشه استمراری بود! بوی تنهایی.... |
|
| |
| 15 شهریور 1390 |
| بعد تو... |
بعد تو منم تنها بعد تو منم غمگین بعد تو همه غصه بعد همه فریاد بعد تو کجا باشم بعد تو که را خواهم! |
|
| |
| 27 مرداد 1390 |
| گرد گیری |
چه گرد و خاکی نشسته بر صدای سکوتم... دی ماه گذشته!! انگار همین دیروز بود که نوشتم: غربت باران ... چقدر دلم برای صدای مرحوم شکیبایی. نه نه.مرحوم نه! از همه ی زنده ها زنده تره... خسرو ی عزیز دلم برای صدات تنگ شده بود . سلاممم... حال همه ی ما خوب است.... حس عجیبی بهم دست داد از خوندن صدای سکوتم تو این چند سال.بعضی هاش خیلی بیگانه شده برام... و دوباره: چه کسی صدای سکوتم را می شنود..... |
|
| |
| 4 دی 1389 |
| باران... |
زمانی شعر می گفتم برای غربت باران ولی حالا خودم تنها ترم؛ تنها تر از باران...  |
|
| |
| 30 آبان 1389 |
|
وقتی که پشت چراغ ها هدر می روم وقتی که هپروت می زند به تنهایی وقتی که زیر دست و پای اقتصاد لِه می شوم، وقتی که مونیتور ، دانایی ام را دور می زند؛ وقتی که بلندگوها خاطرات را بالا می آورند وقتی که نیستی ، اینهمه هذیان نازل می شود و اینهمه کاغذ - از سرمایه ی ملی – سیاه... تو را کجای جمله ها جا بزنم ای نیستی بی نهایت ! کجای این جمله ها؟ |
|
| |
| 10 مهر 1389 |
|
عشق چیست؟!! بوسه ای از لب تو... لحظه ای در بغلت خوابیدن... گرمیه دستانت... خنده بر لبهایت ... عشق من بسیار است بغل گرم براست گرمیه دست تو بر گونه ی من! عشق این است؟؟؟!! |
|
| |
| 8 اردیبهشت 1389 |
| تنهایی... |
چرا غمگینی؟ -عاشق شده ام آیا عشق شیرین است؟ -بله.شیرین تر از زندگی! چرا تنهایی؟ -ویژگی عاشقیست! لذت تنهایی چیست؟ -فکر کردن به او و خاطراتش! چرا می روی؟ -چون او رفت! دلت کجاست؟ -پیش او قلبت کجاست؟ -او برد! حتما بی رحم بوده.نه؟؟ -نه نه.اصلا!!! چرا؟؟؟ -چون هنوز هم او را می پرستم..... |
|
| |
| 28 اسفند 1388 |
| نوروز پیروز... |
بر زبان آوردم٬دوستت دارم را وقتی می خندی٬همه کس میخندد وقت با هم بودن٬همه تن شادم من! چشمهایت آری٬می برد هوش ز سر! آن نگاه جذاب٬پروازیست بلند! همه این ها گفتم٬باز هم می گویم دوستت می دارم٬یکتا دل داده به من... |
|
| |
| 5 دی 1388 |
| ... |
تو را از خدا خواستم برایم خدایی کن در کنارم بمان ای عشق را الهی کن...  |
|
| |
| 11 آبان 1388 |
| سنگ صبور... |
به خدا قسم میتونم ناجی دل تو باشم تو شب یلدای چشمات من پر از ستاره باشم از خودم می گذرم اما٬ واسه تو چله می شینم تو رو٬رو چشام می ذارم تا که دنیا رو نبینم فکر نکن مسافری و من فقط راه عبورم تکیه کن به من همیشه که خود سنگ صبورم...  |
|